روبه روی نگاهت

 

در این ساعت معصوم

 

نشسته أم در آستانه ی نگاهت

 

آینه ای رو به رویم

 

تو را به من می رساند

 

ونفس می کشد تو را

 

هراسی ندارم

 

از این آینه؛

 

که تقدیر را چگونه میسازد

 

 

رو به روی این آینه!

 

جز تو دگر کسی نفس نمی کشد در برابرم

 

تنها تو،از خاطره ام می گذری

 

خاطره ای که از یادتو خالی نیست

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
عاشق کوهستان

سلام آفرین بر دست و قلم و احساستون ...... [دست] زیبا و لطیف و ظریف مینویسید ....... لذت بردم .... ممنون[گل] گناه میکنم ولی گناه من نگاه توست نگاه میکنم به تو که این نگه گناه توست عجیب می پرستمت که این نگاه پر گناه همیشه از برای تو بسوی جایگاه توست ...[لبخند]

samir

[گل][گل]