نفسی اگر هست،همه از برای تو

 

بوی عطر نفست

 

مثل صد یاس سفید

 

میرود تا به فراسوی

 

رگ، این جان و دلم

 

تو به من بوسه ببخش

 

بوسه ای از سر عشق

 

تا مرا مست کند

 

 

تا مرا از غصه ی این حال پریشان

 

دمی،

 

نیست کند

 

من به تو می بخشم

 

نفسی بیشتر از جان و دلم

 

نفسی بی سایه

 

که ز عطر نفست

 

هست شود

 

تو به من بوسه ببخش

 

بوسه ای از سر عشق

 

=========

رحمــــــــانی

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
ایلیا

این روزها... این روزها... امان از این روزها که نه میگذرند نه بهتر میشوند!

م . ذاکری اشرفی

سلام بر آبجی گلم زیبا زیبا زیبا شور وحال اشعارت بسیار ناب و متفاوته یوسف گمگشته باز آید به کنعان . . . [گل]

samir

[گل]

shahan

وای ؛ باران باران شیشه ی پنجره را بَاران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پرمرغان نگاهم را شست...