قراری که بی قرار است

 

قرارمان نبود

 

بی تو بگذرد شب هایم

 

قرار نبود

 

زخم سنگینی کند بر سینه أم

 

قرار نبود

 

درد

 

سایه اندازد

 

برلحظه هایم

 

اما سهمگین میگذرد روزهایم

 

و قرار مان را

 

بی قرار کرده

 

قلبی که بی نبض می زند

 

 

=======

 

سمیرا رحمانی

 

 

 

 

 

/ 26 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اورسجی مهدی

بی انگیزه ام بنویسم سمیرا بوسه خاک شد نوازش سایه قلمش دستان آفتابی یش با کلمه زندگی ... گندم گیسو وانش را به باد سپرد و جالیز عطر تنش را به خاک سمیرا رحمانی به خالق پیوست روحش رضوانی

زهــــرا

سلاااااااااااااااااااااااااام سمیراااااااااااااا بی معرفت بی خبر کجا رفتی؟؟؟؟؟؟؟ باورم نمیشه اون دیداری که یکسال گذشت و بند ثانیه بود اولین و آخرین دیدارمان بوده.......... پر بغضم الان و کلمات بوی تند مرگ می دهند کاش فرصت میشد دوباره ی دوباره می دیدمت و حسرت آخرین دیدار بر دلم نمی ماند کاش بیشتر کنارت بودم کاش روحت شاد پرستوی عاشق آرام بخواب مهــــــربانم[قلب][ناراحت][گریه]

سینا صارمی

اصلا دلم نمیاد چیزی بنویسم وقتی که تو نیستی امروز در آغوش خاک خوابیدی روحت شاد

شادان شهرو بختیاری

سلام بر بانوی آسمانی . . رفتنت خیلی زود بود ... برای روحت مغفرت و برای خانواده ات آرامش آرزو می کنم .. . . روحت شاد[گل]

دیرشناس

این دنیای وسیع که دلی به بزرگی دل پر مهر ترا در خود جای می داد این باغ گسترده که همیشه بوی عطر تو داشت چرا، جای کوچکی برای تو نداشت قرار همه را دید اما چرا قرار، از تو یکی، برداشت کسی که تورا دیر شناخت

فاطمه

سمیرااااااااااااااااااااااای خوبم

م. موسوی

قرار بیقراری گذاشتی بانو این روزگار نام خودش را هم فراموش کرده است

s@rv

سلام برسمیرای عزیزوآسمانی خیلی دلم میخواست زودترازاین برایت بنویسم اما سخت بود یادم به مهربانیهایت درسایت شعر نو .معرفت وشعورت که میاددلم میگیرد فراموش کردنت برای دوستان بسیار بسیار سخت است کاری نمیشودکرداما میشودکاه اشکی ریخت ویادت را گرامی داشت شایدکمی درنبودت آرامشی بدست آوریم روحت شاد[گل]

مرسده

کاش بودی ....