غم تو می شکند....

 

 

می شود آیا بشویی از روی خود این غصه را؟

 

ضامن بودنم باشی و بسازی قـصــــه را?

 

 

کاش که آرام شوی

 

واز غصه ی این قصه رها

 

در تو هرگــــــز نبینم غم ودلواپسی و آه

 

کاش باور بکنی

 

دلی از دلواپسی همراه من است

 

و آشوب شده این دل من، از غصه ی تو

کاش که آرام شوی

 

تو ،در این بهت زمان

 

و به باور برسی

 

غم تو می شکند 

قامت غم های مرا

 

 

 ×××××

سمیرا رحمانی

 

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
sam

متکای خودم را ترجح میدهم دیگر به شانه ها اعتمادی نیست شانه ها همچون متکای مسافر خانه ها شده اند خوب میدانم سرهای زیادی را تکیه گاه بودند. [گل][گل][گل]

samir

[گل]

علی

سلام دوست عزیزم تبریک میگم سایت بسیار زیبایی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی راستی اگه دوست داشتی با هم تبادل لینک کنیم به امید موفقیت شما دوست خوبم [گل]