عشق و جاودانگی أش

 

 

 

عشق می سازد جاودانگی را

 

 

آنگاه که!

 

 

سری بر سینه ای تب می کند

 

 

وگرم می شود از وجودی سوزان

 

======

رحمــــــــانی

/ 5 نظر / 10 بازدید

http://rp502.persianblog.ir/post/220 موافقم

samir

[گل]

s@rv

سلام هرچندبه وعده ام عمل کردم من اما توببخش این همه بدقولی را شرمنده فراموش کرده بودم لینک کنم شادباشید

shahan

می ريزه اشکای نقره روی سنگفرش خيابون می زنه رنگ تـــــرانه به شبای خسته بارون وقتشه مثل پرنده پر بگيــــــرم تو نگاهت گم بشم مثل ستاره تو شب چشم سياهت پنجره غرق اميده من پر از شوق پــريدن زير بوسه های بارون به خيــال تو رسيدن شعر تو خيس شکفتن تو هوای مه گـــرفته روی کاغذهای خالــــی صد هزارحرف نگفته حالا تنها يه تـــــرانه مونده از چشم سياهت توی قاب خاطراتـــم نقشی از صورت ماهت يه تـرانه مونده باقی از تو و شب و ستــــاره دل می بندم به خيالت واسه ديدنت دوباره...